|
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن من و از این دل خوشی وآرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر از عشق و خواهشم من و تو آغوشت بگیر آغوشه تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو من و به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون هیچکس وجای من نیار مهر لباتو رو تن و روی لبه کسی نزن فقط به من بوسه بزن، به روح و جسم و تن من کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت من تنها را دیونه میکرد کجا بودی وقتی تو را میخواستم که دستات آروم بشینه تو دستام کجا بودی وقتی که گریه کردم از تو به آسمون گلایه کردم کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات کجا بودی تو لحظه نیازم وقتی میخواستم دنیامو بسازم کجا بودی ببینی من می سوزم عین چشات سیاهه رنگ وروزم کجا بودی تشنه چشمات بودم نبودی من عاشق دنیات بودم کجا بودی وقتی دیونت بودم وقتی که بی قرار شونت بودم کجا بودی وقتی چشام به در بود ترانه هام شکایت سفر بود نبودی پیش من بی ستاره ترک میخورد دلم به یک اشاره کجا بودی وقتی که پرپر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم کجا بودی ببینی خستگیمو آب شدن شمعای زندگیمو می خندیدم اما تنم می لرزید کجا بودی وقتی چشام می ترسید کجا بودی وقتی که اشکام میریخت خون جای گریه ازتو چشمام میریخت کجا بودی وقتی باید می موندی غصه موازلحن صدام می خوندی کجا بودی وقتی صدات می کردم به آسمون رسید صدای دردم کجا بودی من از خودم گذشتم هر جا بگی را دنبال تو گشتم کجا بودی ببینی آبروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت کوچه انتظار رسید به بن بست دلم میگفت اون سر وعده هاش هست کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم وقتی که این بازی ها را میکردی من می دونستم داری برمیگردی پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی کجا بودی ببینی بی ستاره ام ببینی جز تو کسی را ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این خط ترانه جا نمیشه خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
خیلی حیف شد عشق خوبم چرا پیش من نموندی آسمون صاف و قشنگه بعد از رفتنت هنوزم
دیگر برای گفتن بهانه نیست!
خشک است گلوی حرف های هر روزی ! از چه بگوییم ؟ از عشق ؟ از امید ؟ از روزهایی که در فرار می گذرد ؟ از چه بگوییم؟ از تیک و تاک ساعت و چهار سوی یک اتاق و تنهایی ؟ یا از شبهایی که جای روز می شود و روزهایی که هیچ ؟ در پی چه باشیم؟ آینده ای نامعلوم؟ حقهایی که می خورند و یا عشقهایی که می کشند ؟ کدام ؟ تنها می بینیم ٬ سکوت می کنیم و می شکنیم !!! با اینهمه ٬ تنها یک کاش باقی می ماند ... کاش هیچگاه بزرگ نمی شدیم ... کاش ...
گل من قلبت را به خداوند سپار ... آن همه تلخی و غم، این همه شادی و ایمانت را ... گاهی از عشق گذر كن و دلت را بسپار ... به خداوندی كه خوب می داند، گل من.... سهم تو از دل چیست ...! گاه دلتنگ شوی ... گاه بی حوصله و سخت و غریب... و زمانی را هم غرق شادی و پر از خنده و عشق... همه را ای گل ناز، به خداوند سپار.... خاطرت جمع عزیز ،كه عدالت خصلت مطلق اوست... گل نازم این بار، چشم دل را وا كن.... دست رد بر دل هر غصه بزن.... حرفهایت را ،گرم و آرام و بلند ،به خداوند بگو... عشق را تجربه كن .. حرف نو را این بار از لب شاد چكاوك بشنو.... قطره آبی بچكان، بر كویر دل و بر بایر این عاطفه ها... گل من در این سال ،كه پر از روز و شب است، و پر از خاطره های تازه..... چشم دل را نو كن... و شبیه شب و شبنم ،غرق موسیقی باش ... لحظه ها می گذرند، تند و بی فاصله از هم.... مثل آن لحظه كه دیروز شد و مثل آن روز كه انگار ،گلم ... هرگز از ره نرسید.... آری ای خوب قشنگ، زندگی آمدن و رفتن نیست .... خاطره ها هستند ،گاه شیرین و گهی تلخ و غریب... بهتر آن است كه در روز جدید.... فكر را نو بكنیم، عشق را سر بكشیم، و دل تار و غمین را.... بنشانیم سر سفره نور... خانه اش را بتكانیم و سپس، هر در و پنجره را ... سوی چشمان خدا وا بكنیم... روز نو آمده است، و بهار هم امسال... مثل هر سال، از آغوش خدا می روید... كاش این بار گل،م با دل گرم زمین، عهد ببندیم دگر... قدر بودن ها را، خوب تر میدانیم... و خدا را هر روز، از نگاه همگان می خوانیم... فاصله بسیار است، بین خوبی و بدی...میدانم! ولی ای ماه قشنگ... آنچه در ما جاریست ،این همه فاصله نیست... چشمه گرم وصال است و عبور... زندگی...میگذرد تند و آسان و سبك... عاشق هم باشیم، عاشق بودن هم... عاشق ماندن هم ،عاشق شادی و هر غصه هم... روز نو هر روز است... فكر را نو بكنیم... ...عشق را سر بكشیم... زندگی میگذرد... تند و آسان و سبك!!!
|